X
تبلیغات
وب سایت عمومی شهرستان راور - مشکلات راور

 

 

 

برای ورود به سایت ما روی صفحه نخست کلیک کنید.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط م  | 

یوزپلنگ آسيايي به دليل منقرض شدن در اکثر کشورهاي جهان امروز با نام يوزپلنگ ايراني شناخته مي شود که تا دو سال گذشته در ليست جانواران منقرض شده قرارداشت اما پس از مشاهده شدن چند قلاده از اين حيوان در جاده کرمان - راور اين حيوان از ليست حيوانهاي منقرض شده خارج و در ليست جانوران در حال انقراض قرار گرفته است اما حيات اين جانور همچنان به دليل عوامل مختلف از جمله خشکسالي و عوامل انساني در حال تهديد جدي قراردارد.

 به گفته مسئول محيط طبيعي کرمان حداقل 10 قلاده يوزپلنگ آسيايي در منطقه دربند راور وجود دارد  زيستگاه اين حيوان با وسعت يک ميليون و 364 هزار هکتار شناسايي و نقشه برداري شده است و به زودي اين منطقه به عنوان پناهگاه يوزپلنگ ايراني معرفي مي شود.

با وجود این تا کنون هیچ اقدامی جهت حفظ این حیوان ارزشمند صورت نگرفته است. حداقل می شد با برگزاری همایشی در شهر راور مردم را برای حفظ این حیوان کمیاب تشویق نمود تا دیگر شاهد کشته شدن این حیوان نباشیم.

یوز راوری


(تصویر یوز پلنگی که سال گذشته توسط افراد نا آگاه در راور کشته شدند )
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 بهمن1388ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط م  | 

برای اینکه متهم به سیاه نمایی و تشویش اذهان عمومی نشویم برای این پست هیچ توضیحی اضافه‌ای نمی‌نویسیم.

از دوستان عزیزی هم که این عکسها را مشاهده می‌کنند و به نوعی مسئولیتی در قبال آن دارند؛ عاجزانه تقاضا داریم در حد امکان، در جهت رفع نقایصی که در روزنامه‌ها؛ وبلاگها یا تلفن و پیامکها به آنها اشاره می‌شود اقدام کنند. (البته اگر نقصی هست)

انشاالله تا زمانی که این تصاویر در سایت قرار می‌گیرند تمامی نقایص برطرف شده باشد.

gharibane.ir

+ نوشته شده در  شنبه 24 بهمن1388ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط م  | 
خوب خدا رو شکر که جناب آقای احمدی نژداد می خوان بیان تو استان کرمان و وزیر بازرگانی قرار شده که بیان راور خیلی برام جالبه از وقتی که مسئولان شهرمان با خبر شدن که می خوان بیان از شهرشون دیدن کنن کلی  به خودشون افتادن و فعالیت اونها چندین و چند برابر شده.

بلوار اول شهر رو با سرعت هر چه سریع تر دارند آسفالت می کنند و یه تابلوی یا امام رضای خوشکل هم اونجا نصب کردن  و امید وارم که باز هم به کارشون ادامه بدن

اما متاسفانه فعلا رئیس جمهور سفرشون رو به استان کنسل کردن و امید وارم که مسئول های شهر ما هم آسفالت کردنشون رو کنسل نکنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط م  | 

در سال اصلاح الگوی مصرف باید به اداره برق آفرین گفت.......

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط م  | 
در مورد صدقه و صدقه دادن که یکی از سنتهای بسیار نیک و پسندیده است هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. در این باره احادیث فراوانی از بزرگان دین وجود دارد مانند:

صدقه، خشم پروردگار را فرو مى‏نشاند. (پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله)

صدقه، سپرى است در برابر آتش (جهنّم). (امام على علیه‌السلام)

صدقه، هفتاد نوع بلا را دفع مى‏کند که ساده‏‌ترین آنها جذام و پیسى است. (پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، به دستور امام خمینی(ره) کمیته امداد تشکیل شد که مسئولیت آن رسیدگی به وضع اقشار کم‌ درآمد جامعه بود. یکی از راههای کمک به این قشر، استفاده از صدقاتی است که مردم بنا به عقیده خود پرداخت می‌کنند. برای دریافت و مدیریت این کمکهای مردمی راههای مختلفی وجود دارد که یکی از آنها تهیه صندوقهای صدقات و نصب آنها در منازل، مغازه‌ها، ادارت و اماکن عمومی و پر تردد می‌باشد.

اما آنچه باعث ایجاد این پست و نگارش این چند سطر شد، نصب صندوقی است که در تصویر مشاهده می‌کنید. ما که هیچی از همون قدیم خنگ بودیم، اما شما که حواستون هست و مطالب حالیتون میشه بگین این صندوق به چه منظوری در این مکان نصب شده است؟ آیا قحطی جا وجود داشته که این مکان برای نصب صندوق صدقات انتخاب شده است؟؟!!!

خدای نکرده فکر نکنید چون فرماندار جدید از مدیران ارشد کمیته امداد بوده، بنده خواستم سوء استفاده کرده و خودشیرینی کنم.(وای دیدین خودمو لو دادم) نه اصلا از این خبرا نیست. این سوژه را تابستان دیدم و عکسی از آن تهیه کردم ولی تا امروز فرصت و موقعیت نشد از آن استفاده کنم. به قول معروف “هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد”. امروز چند عکس جدید هم گرفتم که مشاهده می کنید.

به قول یکی از دوستان جگر شیر می‌خواد کسی بره و تو این صندوق صدقه بندازه. ما که جگرشو نداریم شما چطور؟!!

gharibane.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط م  | 
شايد همه فکر مي کنند که شهر ما بايد خود به خود يا آروم آروم و حتي بدون هيچ مديريت و سرپرستي به جلو حرکت کنه و کسي نظر نده يا انتقاد نکنه. بايد بگم که اين افراد سخت در اشتباه هستند و فکر آنها نه به خاطر خودشان بلکه به خاطر محيط پيرامون و جو ساکن بر شهر اينجوري شده است.
اگه فکرهاي جوانان يک شهر و دانش آموختگان و دانشجويان همراه با تعقل و تامل باشه مي تونيم شهر خودمون رو آباد و با صفا کنيم و حتي شاهد پيشرفت روزافزون و سريع اين شهر تاريخي و بزرگ باشيم.
اگر مردم اين شهر بنا به هر دليل و مشکلي سر خود را پايين انداخته و سکوت برگزيده اند شما جوانان بايد چشم و گوش و حتي زبان اين افراد باشيد تا در هيج جا و مکاني حق اين شهر و مردم خون گرمش خورده نشه و افراد سودجو نهايت استفاده رو از اين اتفاقات نبرند.
همه با هم در نظر سنجي که چه کسي بايد فرماندار شهر باشه شرکت مي کنيم و به همه نظر خودمون و راي خودمون رو نشون مي دهيم.
هر کس هر فرد لایقی رو که می شناسه و مطمئن هست که برای مدیریت این شهر خوبه اسم و مشخصات کامل کاندیدای خودش رو بنویسه.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1388ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط م  | 

گیاهان موجودات رنده‌ای  هستند که به اعتقاد همه مردم زندگی را به انسان‌ها هدیه می‌کنند. در تمامی ادیان و مذاهب برای حفاظت از درختان و فضاهای سبز به فراخور حال نوصیه‌هایی شده است. پیامبر گرامی اسلام نیز به درختکاری و غرس نهال توجه ویژه‌ای داشتند. همچنین در ایران باستان به این امر سفارش شده است که سبز کردن سبزه برای سفره هفت سین موید این مطلب می‌باشد و حتی روز  پانزدهم اسفند ماه را به عنوان روز درختکاری نامیده‌اند و در این روز توسط رسانه‌های مختلف، تبلیغات وسیعی برای کاشت و حفاظت از گونه‌های مختلف گیاهی انجام می‌گیرد. غرض از مقدمه این بود که همه ما مسئول حفاظت و نگهداری از فضاهای سبز و گیاهان هستیم. علاوه بر آن باید سعی کنیم در صورت امکان بر مساحت فضاهای سبز بیفزاییم تا در دنیای ماشینی بتوانیم از اکسیژن تولید شده توسط گیاهان استفاده نموده و ساعاتی را در پناه سایه شاخسار درختان به استراحت بپردازیم و از زیباییهای آنها لذت ببریم. به همین جهت از ابتدای احداث شهرها سعی شده در هر نقطه‌ای که امکان داشته باشد تعدادی نهال کاشته شود تا مردم در تابستان از سایه‌سار آنها استفاده کنند. مکانهایی مانند نزدیک جوبها، نهرها، چشمه ها و  مظهرقنوات و جاهایی که بعدا به عنوان پارک یا میدان نامیده شدند. در جوبهای خیابان نیز با توجه به آب و هوای هر شهر و منطقه درختانی کاشته شده اند که ضمن زیبایی دادن به شهر و معابر از سایه آنها نیز استفاده می‌شود.

واحد فضای سبزشهرداری در هر شهر بعنوان متولی امر حفاظت و نگهداری از فضاهای سبز شناخته می شود که مسئول مستقیم این اماکن است. طبق قوانین نوشته یا نانوشته سازمانی، هر کس در این زمینه پیشنهاد یا انتقاد یا شکایتی داشته باشد، این واحد باید جوابگو باشد.

در شهر خشک و کویری راور احساس نیاز شدیدی به ایجاد فضای سبز حس می شود. کسانی که ظهر تابستان در شهر راوریا شهرهایی مانند آن بوده‌اند معنی حرف من را بهتر درک می‌کنند.

چندین سال قبل، به دستور شهردار وقت نهالهای اکالیپتوس به راور آورده و در جای جای شهر کاشته شد بعدا معلوم شد این درختان در آب و هوای راور رشد بسیار مناسبی دارند. به گفته یکی از دوستان این درختان درآب و هوای راور بهتر از هر نقطه دیگری رشد می‌کنند.

رشد سریع این درختان باعث شده که هر سال اداره محترم برق در یک یا دو نوبت برای جلوگیری از اتفاقات برق اقدام به قلع و قمع آنها نماید. یکی از دوستان به شوخی یا جدی می گفت: اگر این درختان در راور کاشته تمی شدند اداره برق  واقعا کار دیگری هم داشت که انجام دهد؟ باید به آبا و اجداد آن شهردار رحمت فرستاد که این نهالها را به راور آورد که امروزه هر کدام درختی تنومند گردیده‌اند. به اصطلاح راوری و خودمانی درخت نونی(نانی) برای بعضی‌ها شده‌اند. (در باره اقدامات انجام شده و در دست اقدام و انجام نشده اداره برق مطالبی در دست تهیه است که انشاالله اگر عمرمون به دنیا بود به زودی در همین صفحات منتشر خواهیم کرد)

غرض این بود وقتی این درختان به این شکل رقت بار سلاخی می‌شدند، چندین بار به این فکر افتادیم که به مسئولین فضای سبر گوشزد کنیم که بابا درست است که درختان اکالیپتوس به قول ما راوریها خیلی بی عار هستند ولی این‌جوری به جان آنها نیفتید. به گونه‌ای آنها را قطع کنید که شهر و خیابانها زیبایی خود را از دست ندهند برای ادامه حیات درختان هم شاخ و برگ مختصری از آنها باقی بگذارید. اما هر بار از گفته خود که هیچ، از فکر خود نیز پشیمان می‌شدیم. تا اینکه طی هفته جاری مشاهده کردیم درختان میدان ورودی شهر مشهور به “میدان انقلاب” یا به قول قدیمی‌ترها “فلکه دومی” که از قضای روزگار روبروی شهرداری هم واقع شده است، مورد بی مهری مسئولین فضای سبز واقع شده‌اند. درختان تنومند آن از قبیل خرزهره، سرو، نارون و… به کمک صنایع و ابزار جدید ازپای در آمده‌اند. اینجا بود که فهمیدیم آن شکایت که نه بهتره بگیم تذکر، اگر هم انجام می‌شد ره به جایی نمی‌برد. به قول شاعر گرانقدر سعدی علیه‌الرحمه:

از دشمنان برند شکایت به دوستان            چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

البته در این که این دوستان و عزیزانی که در اداره برق خدمت می‌کنند هدفشان از قطع درختان خدمت رسانی و پیش‌گیری از حوادث احتمالی است هیچ شک و شبه‌ای وجود ندارد و ماهم در این زمینه به ایشان و اوشان حق می دهیم و گردنمان هم از مو باریک‌تر است. ولی به نظر می‌رسد می‌توان به شکلی عمل کرد که نه سیخ بسوزد نه کباب. کسانی که قبلا میدان را دیده باشند و امروز نیم نگاهی به آن بیندازند متوجه می‌شوند که ما چی می‌گیم. وقتی شهرداری خودش به این صورت درختان چندین ساله را قطع می‌کند چگونه می‌تواند از مغازه‌داران به دلیل اینکه درخت موجود در خیابان دید مغازه‌شان را کور کرده، آن را قطع می‌نمایند بازخواست کند؟ بازم به قول همون سعدی خدابیامرز:

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی                     بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد               زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

در ادامه مبحث چند تصویر از ابتکار جالب کسبه‌ای که درختان جلو مغازه‌شان را قطع کرده‌اند  مشاهده کنید. به قول دوست عزیزمان اینجا جایی است که آهن بر درخت فضیلت پیدا می‌کند درختی که سایه طبیعی دارد را قطع می‌کنند و به جای آن از ورق کرکره سایه بان احداث می‌کنند. طبیعت جاندار و مفید فایده را حذف، و به جای آن طبیعت بی‌جان را تقویت می‌کنیم که هم برای خودمان و هم برای دیگر موجودات زنده زیان‌های دراز مدت به دنبال دارد.








از این که بحث طولانی شد عذر خواهی می‌کنم. بعد از این هم با ما باشید.

موفق باشید                                           ستاره سهیل

gharibane.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1388ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط م  | 

 سلام خدمت دوستان گرامی و بازدید کنندگان محترم و همشهریان عزیز.

بی شک شما هم (منظورم همشهریان عزیز است) بارها از خیابان گلزار عبور کرده‌اید و احتمالا روبروی مسجد حضرت آیت الله میلانی چشمتان به تابلوی “پارک گلزار” افتاده است. اگر نرفته‌اید وقت را تلف نکنید همین الان به سرعت خودتان را به آنجا برسانید و تماشا کنید ممکن است از دست برود!!!.

تعداد زیادی از ما فقط می‌بینیم و می‌گذریم ولی عده کمی به آنچه در اطرافشان می‌بینند با دقت نگاه می‌کنند.

چند سال پیش که این تابلو نصب شده بود یکی از همکاران اشکال آن را به ما گفت. در آن زمان چون نه جایی برای بیان این گونه مطالب داشتیم و نه به فکر این چیزها بودیم فقط با نگاه کردن و شاید خندیدن و نشان دادن آن به دیگران از کنار ماجرا گذشتیم. ولی امسال که جایی برای چنین سوژه‌هایی دست و پا کردیم بسیار ناراحت بودیم که چرا در آن زمان عکسی از این تابلو نگرفته‌ایم که امروز بکارمان بیاید و صد حیف و واویلا و واحسرتا می‌گفتیم. تا اینکه هفته قبل به صرافت افتادیم برویم ببینیم شاید خدا خواست و تابلو با همان کیفیت سرجایش بود. به همین منظور بر پشت استر چموش (موتور سیکلت) سوار شدیم و خود را به محل مذکور رساندیم. به محض مشاهده تابلو چنان برقی در چشمانمان ظاهر شد که دیدیم بنده خدایی که در کیوسک تلفن سرگرم صحبت با  دوستش بود!!! (H) با دست جلو چشمانش را گرفت که برق چشمانمان به او آسیب نرساند.

بله درست حدس زده‌اید شهرداری محترم برای اینکه ما برای نوشتن سوژه کم نیاوریم، تابلو را همان‌گونه که روز اول بوده نگه داشته و ذره‌ای در آن دخل و تصرف ننموده است. (بندگان خدا این‌قدر کار سرشان ریخته که دیگر فرصت نمی‌کنند به تابلوهای سطح شهر نظری بیندازند.)

خلاصه ما تصاویری از تابلو تهیه کردیم که شما شاهد هنر نمایی ما و نویسنده تابلو هستید. :-O

ما از روی تابلو نتوانستیم بفهمیم این پارک کدام طرف خیابان است. شما ‌فهمیدید؟؟؟ :o)

سپس تصمیم گرفتیم که از مناظر چشم‌نواز پارک هم چند تصویر تهیه کنیم که شما هم از آن لذت ببرید. :-D

تصاویر پارک را هم که دارید می‌بینید و نیازی به توضیح اضافه نیست.

فقط ذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد(البته به نظر این حقیر و گرنه به نظر شما ممکن است هزار نکته وجود داشته باشد) و آن اینکه درست است که شهردار اسبق چندین بار این پارک و امثال این را در گوشه گوشه شهر افتتاح نمود و گزارش آنها با آب و تاب فراوان در نشریات به چاپ رسید، ولی باید انصاف داشته باشیم که در شهر محرومی مثل راور همین قدر هم برای خودش نعمتی بود. اگر چه فقط تعبیه چند وسیله بازی برای بچه ها و چند صندلی سیمانی برای نشستن بزرگترها باشد. اما ما خودمان باید فرهنگ استفاده از آنها را داشته باشیم و به کودکانمان آموزش بدهیم.

خودتان شاهد هستید وسایل بازی و صندلیهایی که با پول خودمان (انواع عوارض و خودیاری و …) ساخته شده‌اند به چه روزی افتاده‌اند. از وضعیت بهداشتی و نظافت پارک هم که دیگه چیزی نگیم خیلی بهتره. باید این فرهنگ را بوجود آوریم که از امکانات کم می توان استفاده بهینه کرد. ولی کو گوش شنوا.

به قول جناب آقای “احمد فخرپور” فرمانده عزیزمان در دوران خدمت مقدس سربازی که اگر زنده است خدا حفظش کند و اگر در قید حیات نیست خدا رحمتش کند که می گفت:

“گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو          آنچه البته به جایی نرسد فریاد است”

از ما گفتن بود.

“حافظ وظیفه تو سخن گفتن است و بس    در بند آن مباش که نشنید یا شنید”

به فکر نسل آینده و منتظر افاضات بعدی ما هم باشید.

gharibane.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 دی1388ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط م  | 

به نظر شما این تیر برق است که کابل را نگه داشته یا کابل است که تیر برق را نگه داشته!!؟؟

این تیر برق در نزدیکی  کمیته امداد قرار دارد و افراد زیاد روزانه از زیر آن عبور می کنند .

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط م  | 

امروز ظهر (تاسوعا) رفته بودم خیابان ببینم که چه  خبره . هر چی نگاه کردم دیدم خبری نیست و فقط از تکیه ابوالفضل داره صدای آقای تویسرکانی امام جمعه میاد گفتم برم ببینم که اونجا خبری هست یا نه . دم در تکیه چند تا از این فاطی کماندوها را دیدم که بیسیم به دستشون بود و به خانم ها گیر می دادند . رفتم نشستم  تا از روضه سیدالشهداء (ع) بهره ببرم دیدم  روحانی که  بر بالای منبر نشسته از هر دری صحبت کرد به جز ذکر مصیبت و روضه سید الشهداء. مثلا می گفت باید با سران فتنه برخورد کرد  اینها خون به جگر آقا می کنند و از اون خنده دار تر می گفت چرا ما باید وزیر زن داشته باشیم چرا اصلا زنان باید سر کار بروند و چرا با زنان باید  در منظر عمومی باشند  با خودم گفتم این چه تناقضی است پس اگر خوب نیست پس این فاطی کماندوها دم در چه می کنند .

آخر جلسه هم امام جمعه گفت ما از هیئت های مذهبی خواستیم تا می توانند از تکیه دور باشند تا عزاداری آنها مزاحم ما نشود و ما به کار خودمان برسیم  الان بود که  فهمیدم که چرا خبری از هیئتها و دسته جات عزاداری نیست چون امام جمعه جلوی آنها را گرفته است. من دیگر نتونستم تحمل کنم بلند شدم و اومدم خونه

حالا  به نظر شما این آقایان با این کارها و سخنان  خود جوانان را به  دین و مذهب دعوت می کنند یا بیشتر فراری می دهند .

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط م  | 
با سلام

این شهر ما بس که جالبه آدم حیفش میاد مشکلاتش رو نگه!

می دونید چون مسئولین این شهر تلاش بی وقفه برای بهبود وضعیت این شهر دارند آدم میترسه مشکلاتش که به سرعت برق داره حل میشه تموم بشه و ما راوری ها فرصت رو واسه انتقاد از مسائل شهر از دست بدیم و نظری هم نداده باشیم! بعدش میدونید چی میشه؟

شهر مشکلاتش حل میشه و اون جور که ما دلمون میخواد نمیشه بعدش مسئولین میگن: تقصیر خودتونه چرا نیومدید انتقاد کنید و نظر بدهید که ما چه جوری شهرتون رو درست کنیم ما که داشتیم درست میکردیم خوب اون جور که می خواستید درست میکردیم شما که وبلاگ دارد انتقاد می کنید و نظر می دید ما که شما رو نبردیم اداره اطلاعات! از سقف آویزونتون کنیم چرا انتقاد میکنید!!!!

پس شما هم نظر بدهید تا هرچه زودتر پیشرفت کنیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط م  | 

دوستان چند روز پیش  از پروژه احداث دانشگاه هنر بازدید نمودیم که دیدیدم شکر خدا  120 %  پیشرفت داشته است گفتیم بدیدن وسیله از زحمات فرماندار سابق تشکر نماییم !!؟؟


+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط م  | 
با سلام

مدتی هست که من دیگه در این وبلاگ چیزی نمی نویسم (به دلایلی) ولی باز به علت اتفاقاتی که افتاده باعث شد که باز یه مطلب بنویسم.

چرا این مسئولین ما این جوری هستند؟

یکی به اینا بگه کسی که حسابش پاکه از محاسبه چه باکه؟

اینا که میدونند که کارها و عملکردشون اشکال داره چرا اصلاحش نمیکنند؟ و وقتی که کسی ازشون انتفاد می کنند دستور میدن برید بگیریدش و از سقف آویزونش کنید!

و اگه که می دونند که عملکردشون اشکالی نداره چرا با یه انتقاد کوچیک اینجوری توی خودشون می افتند؟

یا فلان مسئول سابق فلان نهاد یا اداره! وقتی که می فهمند کی ازشون انتقاد کرده بهش یغام میدن که: مواظب خودت باش که یه وقت شما رو نبرند اداره پاره ای از توضیحات! وگرنه اگه رفتی دیگه به همه ی کارهای نکرده ات هم اعتراف می کنی همون جور که دیدیم بزرگ تر از تو هم اعتراف کردن!

جالب که ابنها خیلی ادعاشون هم میشه که اطلاعاتشون در مورد مسائل زیاده و از همه چیز خبر دارن! یکی بهشون بگه آقای مسئول فلان اداره شما خودت برو مدرکت رو بیار ببینم چیه! دیگه چه برسه به زیردستان این آقایون! (مصداق ضرب المثل قدیمی و زیبای: شهر که بی کلانتر میشه...)

در پایان از تمام کسانی که در این وبلاگ مطلب می نویسند و نظر می دهند به نوبه خودم تشکر می کنم و خوشحالم که هنوز این شهر خراب شده واسشون مهمه مثل خودم که سالها از این شهر رفتم و دورادور مسائل و اتفاقات این شهر رو بررسی میکنم.

با تشکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط م  | 
به نظر من تقريبا چند هفته اي هست که اوضاع شهر ما خيلي بهتر از قبل شده، از لحاظ زيبايي اماکن عمومي، فعاليت و جنب و جوش مسئولين و حتي جوانان شهر. يکي از دلايل اصلي اين کار اعياد مبارک و خجسته قربان و غدير هست که باعث اين تغييرات شده.
به هر صورت اين اتفاقات باعث شد که مسئولين سايت به فکر يک تقدير و تشکر اساسي از مسئولين شهر باشند. که ديديم هيچي بهتر از قرار دادن جمله ي «خسته نباشيد» پيدا نمي شه.
اميدواريم که اين فعاليت ها ادامه داشته باشه و براي رضاي خدا و مردم شهرستان هر نوع تلاش ديگري که براي پيشرفت اين شهر مفيد هست انجام بدهند.
و در آخر يک انتقاد از مسئولين دفتر امام جمعه، البته اميدواريم اين انتقاد رو به عنوان يک کمک و نوع دوستي تلقي فرمايند نه به عنوان دشمني و ...


در سال اصلاح الگوي مصرف بزرگ ترها و عالمان بيشتر رعايت کنند تا ديگران تقليد پيشه نکنند.
با اميد پيشرفت براي فردايي بهتر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط م  | 

             

از آن روزی که من فلک زده را در داخل این اتاق اختصاصی قرار دادند، تا به امروز مهمان های زیادی داشته ام. تا جایی که یادم هست این مکانی که من در آنجا ساکن هستم میعاد گاه عاشقان بوده، البته نه عاشقای مرده،بلکه زنده.

اصلاً من نمی دانم اگر کمی این اتاق را بزرگتر می ساختند، تا من هم تکانی بخورم، آسمان به زمین می رسید؟

به تابلویی که بالای سرم قرار داده اند نگاهی می اندازم که نوشته است:

قبری ساخته ایم سایبانش هم سنگ زیر پا کفن سفید حصارش همه چوب نوشته خرما ما در این جای تنگ لطف دیدار تو را می طلبیم

یادم می آید وقتی فرشته ها آمدند تا سوال و جواب کنند یا به عبارتی مسابقه بیست سوالی برگزار کنند به من که رسیدند گفتند: فلانی!پینوکیو با آن کله چوبی اش بعد از چهلو هشت قسمت بالاخره آدم شد.

تو توی این چند سالی که از خدا عمر گرفتی آدم نشدی؟ از قیافه ات هم پیداست که جهنمی هستی. اون ته ته.

مثل اینکه مهمان دارم خودم را توی آینه نظاره می کنم: ای داد! ما یک عمری با بهترین شامپو موهایمان را شستیم وعین زلف خورشید نگه داری کردیم.

مرده شور آن مرده شور مرده شور برده را ببرند که با نیم مثقال سدر و کافور زحمت چندین ساله مرا بر باد داد و باعث شد تمام موهایم بریزد. عجب جمجمه ای شده. روز روزش داخلش چیزی نبود چه برسد به الان!

چقدر ژیگول میگول هستند درست بالای سرم نشسته اند. دقیقاً نمی دانم سال چند است. نیم نگاهی به خط و نشان هایی که کشیده ام می اندازم. حول و حوش سال 1480 احتمالاً ندیده ی نوه ی من باید ندیده داشته باشد.من که شکر خدا هیچ کدام را ندیده ام.

تاریخ را ورق می زنم و بر می گردم به صد سال قبل یعنی 1380 آن وقت ها پدر خدا بیامرز ما می گفت: قدیم ها (سال 1325) مادر ما با صنار می رفت خرید. کلی خرید می کرد. مقداری هم اضافه می آورد. حالا در این دوره و زمانه (1380) خرید های مادر ما هر دفعه کمتر از بیست هزار تومان نمی شود (صنار= بیست هزار تومان! جل الخالق! خدایا توبه)

ای ی ی ... قربان آن روز ها!

رشته افکارم با صحبت یکی از مهمان ها پاره می شود که می گوید:

-هو هو !

- چیه هی هی!

-بیا این دویست هزار تومان را بگیر و بده به آن گداهه!

-وا! خدا مرگم بده!

می خوای آبرویمان را ببری مگر قبول می کند.

(وای دویست هزار تومان! چقدر این ها پولدارند!)

-بخشنده شدی!

-پول برای تاکسی نگه داشتی یا نه؟ آره تازه راننده قبلی ما را شناخت و گفت چون شما ندیده ی ندیده ی فلانی هستید، ارزان تر حساب می کنیم.

ا ... پس این ها ندیده ی ندیده ی من هستند. خدا را شکر مردیم و ندیده ی ندیده ی خود را دیدیم.

دلم برای راور تنگ شده. ای کاش مرخصی تو شهری چند ساعته ای به من می دادند....

با وثیقه گذاشتن ثند و هزار مکافات بالاخره جور شد تا من توی راور چرخی بزنم:

به به ... فلکه دومی! از علف های هرز به اصطلاح چمنش می فهمم. چون توی این صد سال همان علف های هرز کماکان به رشد و زندگی ادامه می دهند.

این آقا عجب شباهتی به مرحوم سعید قاسمی دارد. طبق تحقیقات من باید نوه ی نتیجه اش باشد. به قول سعدی:

مرده  آن است که نامش به نکویی نبرند.

با بابایش حرف می زند:

-پاپا!

-جان پاپا!

-بنز کوپه ام پنچر شده!

- عیبی ندارد پژوی ده کابینه ای که دیروز خریدم سوار شو!

- آن ماشین که شیشه هایش فتوژورا...بلک..الکترو..انیسم(؟!) است من اصلاً خوشم نمی آید.

ای با با این دو نفر چه می گویند؟

 بابا در حد لیسانس حرف بزنید تا ما هم متوجه بشویم.

ا ... این جا آبکوهی راور است. از پل نیمه کاره اش می فهمم که هنوز درستش نکرده اند. صد سال پیش هی درست می کردند، هی خراب می کردند. یک روز زیر گذر می زدند یک روز رو گذر!

به به این هم حوض غیاث! یک مادر مرده ای دستور داده خرابش کردند.یک پدر خدا بیامرزی فرمودند درستش کنید.با آن آجر زمان ما الان دیگر اثر تاریخی شده؛ چون از تاریخ ساخت مجددش صد سالی می گذرد. ای بابا! این که آجری بود. پس چی شده با کاشی و سرامیک درست شده. یکی جواب می دهد سال 1385 دوباره خرابش کردند، ببخشید خراب شد، سال 1390 دوباره بنا شد، ببخشید ساختندش. خوب دیگر انتظار می رفت.

یاد این شعر می افتم: چرا عاقل کند کاری...

به! این هم پمپ بنزین راور راستش ... راستش از شما که پنهان نیست از خدا چه پنهان صد سال پیش آتش گرفت. رفتند از کوهبنان ماشین آتش نشانی آوردند و بقایاش را خاموش کردند. بعد از چند روز که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد، تازه ماشین آتش نشانی راور آمد و رارنده (راننده) آن گفت: وقتی که خبر رسید ما جلدی! (سریعاً)آمدیم تا در خدمت مردم باشیم.

-        لطف کردید حاج آقا! این جا سه روز قبل آتش گرفته بود، شما حالا می آیید.

-        حتماً آتشش کری کنی!(اهمیت داشتن) نبود که به این زودی خاموش شده. پس بی زحمت دستی پشت ماشین بگذارید، یک تکان بخورد روشن می شود. چون هر لحظه ممکن آتش جایی را تهدید کند.

خب بگذریم. آن زمان آتش نشانی این طوری بوده الان باید بهتر شده باشد و ماشین های دیجیتال خودکار و...

  ا ... این همان ماشین کوهبنانی هاست.  بهتر است سوال کنم یکی می گوید: والا... الان استان کوهبنان ماشین های اتوماتیک دیجیتال دارد. چون احتیاج به این ماشین نداشتند و در ضمن مقرون به صرفه نبود که هی بره هی بیاد آن را به راور اجاره داده اند.

ای ی ی ... صد سال پیش راور یک استادیوم ورزشی داشت که گوشه ای از آن یونجه، گوشه ای متکی، گوشه ای... بود.

و یک پیر مرد ساده دل به خیال زمین کشاورزی الاغش را وسط بسته بود و خودش گوشه ای مشغول علف چیدن بود.

با خود می گویم لابد الان باید چمن آن مصنوعی و سکو هایش صندلی داشته باشد.

ولی زهی خیال که مهر باطل شده روی آن خورده باشد. بله! دیدم ندیده ی نوه ی همان مرد با نوه ی نتیجه ی همان الاغ یکی این گوشه و یکی آن گوشه مشغول کار خود هستند. الاغش متوجه من شد و پیش من آمد و گفت:

-خریته قربان! می شه سوال کنم این آدم ها چرا علف های ما را لگد مال می کنند، از جمله خودتان!

وای خسته شدم. مثل اینکه چیزی هم بدهکار شدیم. نه! این راور درست بشو نیست که نیست! چقدر حرف های دل خوش کننده گوش کردیم.

همیشه می گفتند: ما هوای راور را داریم. بله داشتند البته با دما سنج! هوای راور این قدر زیر صفر! خودش را ندیدند که همیشه در حد صفر بوده و کماکان هست و خواهد....

بهتر است برگردم به قبرم .

با تشکر از جناب عالی که وقتتان را به ما دادید و با رهنمود های خود ما را مستفیض کردید وبه امید پیروزی و بهروزی بیشتر در کارهایتان

(روحش شاد)

+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط م  | 
 راور! چهار راه! وقت غروب! می گی نه! نگاه کن!

+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط م  | 
 

  اگه تو گوگل سرچ کنی "راور" یک سایت جزء چند سایت اول گوگل باز می شود به نام دختر رنگ پریده-راور

 که این وب سایت در زمینه  اجتماعی  فرهنگی و سیاسی مطلب می نویسد.

 یک مطلب هم در مورد شهرستان راور با موضوع " ضربه سر زين الدين زيدان "نوشته است و به قول خودش دلش واسه راوری ها می سوزد و برای راوری ها اظهار نگرانی کرده است.

خیلی از دوستای راوری هم در اونجا کامنت گذاشتن و اون وبلاگ نویس رو متهم کردن شما هم اگه دوست دارید تا مطلب این وبلاگ نویس رو ببیند بر روی نوشته زیر کلیک کنید.

 دختر رنگ پریده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط م  | 

نهایت استفاده از یک ساختمان در راور - خیلی جالبه یک ساختمان اما ۵ تابلو

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط م  | 

بسم رب الشهدا والصديقين  


  با سلامي چند باره خدمت دوستان عزيزي كه قدم برچشم اين حقير گذاشته و اين وبلاگ را براي بازديد و مطالعه انتخاب نموده‌اند.

     قبل از هر چيز فرا رسيدن سالروز شهادت حضرت امام جواد عليه‌السلام را خدمت همه شما و ساير دوستداران اهل بيت تسليت عرض نموده و آرزو مي‌كنم كه ازشيعيان واقعي آن امام بزرگوار باشيم تا در روزي كه دستمان از همه جا كوتاه است بتوانيم چشم طمع به شفاعتش داشته باشيم.

     سبب نگارش اين چند سطر سواي تسليتي كه در ابتدا عرض كردم، بحثي ديگر است كه طي چند روز گذشته در سطح شهر راور شاهد اطلاع رساني آن از طريق نصب تراكتها و بنرها و پلاكاردها در نقاط مختلف شهر، و اعلان از سوي سخنرانان مجالس مختلف و ارسال دعوت نامه ها به اشخاص و ادارات بوديم.

     طرحي بسيار زيبا و خداپسندانه كه از آن به عنوان «يادواره سرداران و شهداي شهر» ياد مي‌شود و بسيار زيباست كه چنين يادواره‌هايي به بهانه‌هاي مختلف در سطح شهرها و روستاها برگزار شود و از طريق آنها نسل سوم و چهارم انقلاب كه دوران دفاع مقدس را درك نكرده‌اند با فداكاريها رشادتها و جانفشاني‌هاي شهداي گرانقدر آشنا شوند و ديني از شهدا را بدين‌وسيله ادا نماييم. 

 

     اما آنچه باعث شد باخط خطي نمودن اين چند سطر وقت شما عزيزان را بگيرم، انتخاب زمان اجراي اين يادواره بود.

     اينكه اين يادواره ها در ايام شهادت و سوگواري ائمه معصومين عليهم السلام برگزار شود مناسبت دارد. اما آيا هميشه بايد چنين برنامه‌هايي در فضاي حزن و اندوه و  در ايام عزا و مصيبت اجرا گردد؟ آيا وقتي كسي به درجه رفيع شهادت نائل مي‌آيد يا مي‌آمد به خانواده و بستگانش تبريك و تسليت نمي‌گوييم يا نمي‌گفتيم؟ آيا باور نداريم كسي كه در راه خدا به شهادت رسيده را نبايد مرده پنداشت؟ مطمئنا همه ما به اين حرفها ايمان داريم. پس چرا هميشه به گونه‌اي برنامه ريزي مي‌كنيم كه چنين مراسمي در ايام شادي و سرور مومنين اجرا نگردند؟ آيا نمي‌توان با اجراي اين برنامه در ايامي ديگر مثلا در ايام عيد سعيد غدير يا امثال آن به همين بهانه (يادواره شهداي عزيز) تعداد زيادتري از نسل سوم و چهارم انقلاب را در جايي گرد هم آورد و در ضمن اجراي مراسم حرفهاي آنها را هم بشنويم و حرف خودمان و پيام شهدا را نيز به گوش آنها برسانيم؟

     به نظر اين حقير اين امر حكايت از كج سليقگي دارد. و گرنه در شهر كوچكي كه اگر نگوييم هيچ وسيله و جايگاهي براي تفريح و سرگرمي ندارد بايد بگوييم امكانات بسيار محدودي براي تفريح و شادي دارد چه لزومي دارد چنين مراسمي را هم در ايامي برگزار نماييم كه مطمئن هستيم شركت كنندگان در آن همان كساني هستند كه هميشه بوده‌اند و كسي بر آنها افزوده نشده و نخواهد شد.

     احترام گذاشتن به ائمه اطهار عليهم السلام جاي خود را دارد كه ما بايد هم در عزاي ايشان اندوهناك و غمگين و هم در شادي آنها شادمان و مسرور باشيم. اين جفا است كه مراسم ولادت ائمه را فقط در يك شب ولادت خلاصه نماييم كه آنهم با يك برنامه حداكثر دو ساعته به اتمام برسد ولي براي عزاي ايشان روزهاي متمادي در جاهاي مختلف و به عناوين متفاوت شاهد اجراي برنامه هاي گوناگوني باشيم.

 

     البته ما هميشه همين‌گونه بوده و هستيم. در مراسم خودمان هم همين‌گونه رفتار مي‌نماييم. مثلا جشن عروسي يا ساير مراسم شادي آفرين خودمان را تا حد امكان مختصر و در كمترين زمان ممكن اجرا نموده ولي براي مراسم عزا و خداي نكرده درگذشت اقوام سنگ تمام گذاشته و چندين روز متوالي به عزاداري مي پردازيم. به حدي كه در بعضي موارد صاحبان عزا و همسايگان را نيز به ستوه مي‌آوريم. چه مي‌شود كرد اين از خصلتهاي ما است.

     انشاالله مسئولين و بزرگان با ديد ديگري به اين‌گونه برنامه ها عنايت كنند و از اين چند خط هم خداي نكرده اين برداشت حاصل نشود كه اين حقير مخالفتي با اجراي برنامه‌اي دارم، فقط آنچه به فكر و ذهن خودم مي رسد و آنچه كه در صحبتهاي دوستان مطرح مي‌شود و به نوعي درد دل بيشتر آنها به حساب مي‌آيد را نقل كردم.


اللهم ارزقنا توفيق شهاده في سبيلك.(آمين)  

rrrsoheyl.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط م  | 
مردم شريف راور آيا مي‌دانيد بزرگترين خيانت به راور توسط رضا نظري در حال اتفاق افتادن است؟

     انتقال آب از بالاترين نقطه شهر يعني حتي بالاتر از مخازن آب شرب، به روستاهاي يوسف آباد و اسماعيل آباد توسط اين شخص در حال انجام است. اگر باور نداريد سري به روستاي «درزارچ» بزنيد تا با مشاهده كارگران و ماشين آلات كشاورزي و راهسازي كه مشغول حفر كانال و لوله گذاري در كانالها هستند مطلب برايتان آشكار گردد.

     سكوت كردن در مقابل اين كار خيانت به شهر راور و به نسل آينده است.

     اين آقايان سالهاي متمادي با استفاده از نيروي كار كارگران زحمتكش اين شهر و منابع زير زميني و تصاحب زمينهاي فراوران در گوشه و كنار شهر و روستاها، هزاران تن محصول پسته را برداشت نموده و به خارج از شهر انتقال داده‌اند بدون اينكه اندكي از سود حاصل را در راور وبه جهت احداث كارخانه يا كارگاهي كه باعث اشتغال تعدادي از جوانهاي بيكار  شود صرف كنند. كار تا جايي خراب بوده كه تا چند سال قبل حاضر نبودند كارگران خود را بيمه كنند و بازنشستگي هم براي آتها معني و مفهومي نداشت و هستند كساني كه تا رمقي داشتند براي اينها زحمت كشيدند و اكنون كه چندين سال از موعد بازنشستگي آنها گذشته و از كار افتاده شده‌اند بدون هيچ پشتوانه و مزايايي بيكار مانده‌اند.

     اگر چه سالها از دوران ارباب رعيتي گذشته و بساط آن در همه جا برچيده شده است اما گويا اينان هنوز هم حاضر نيستند اين امر را باور كنند.

     خلاصه برماست كه به هر طريق ممكن در مقابل آنها بايستيم و نگذاريم بيش ار اين منابع خدادادي كه متعلق به عموم ملت است براي استفاده عده‌اي قليل به كار گرفته شود.

     با سكوت خود به سرنوشت و آينده خودتان و نسلهاي بعدي خيانت نكنيد.  

rrrsoheyl.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط م  | 
شاید یادتون باشه که قبل از سال 84 هر وقت امام جمعه یا شهردار یا فرماندار یه کار اشتباه می کرد همه ی (...تی ها ) شروع می کردند طومار نوشتن و نامه فرستادن به مسئولین استانداری و مربوطه که این جا گندش دراومده ...

حالا چند سالی هست که یه کار فوق العاده در راور شکل گرفته به نام ایست بازرسی یا تور بسیج، البته در مورد این ایست بازرسی می بایست بیش از اینها بحث بشه ولی من در حد یک کلمه بگم که چه فواید و چه ضررهایی داره و اصلا مقدمه ی من برای چی بود .

ضررهای ایست بازرسی بسیج:

1. اگر یه غریبه تقریبا ساعت 10 شب به یکی از این تورها برسه به نظر شما چه فکری میکنه!!؟؟

 2. قورباغه هفتیر کش می شه 3. مطمئنا یه سرمایه داره این وسط برای این کار تلف می شه...

 اما فایده ها:

 1. بزرگ شدن و پرورش یافتن بعضی از جوانان در دامن بسیج

2. اگه یه نفر با ماشین اتفاقی بهشون برخورد کنه یا در حین برگشتن خود بسیجی ها به خونه یکیشون تصادف کنه باعث این میشه که آمار جانبازان این شهر یا حتی شهیدان بالا بره

 3. دیدن دوستان محله ی خود در داخل ماشین ها یا بر روی موتور

4. دور هم بودن و کیف کردن ... حالا مقدمه برای چی بود: به نظر من و خیلی های دیگه جوانان یک شهر می تونن اون شهر رو آباد کنند و به اوج برسونن. حالا چرا توی این چند ساله همه رفتین توی خونه ها و در و پنجره ها رو بستین و صداتون فقط توی اینترنت و تاکسی میاد نمی دونم ولی اینو خوب می دونم که همیشه آماده هستین برای کمک به شهرتون

 پس حالا نوبت شماست هر کس موافق هست که تور ایست بازرسی بسیج باید تعطیل بشه ( در شهر راور ) یا علی تو نظرات اعلام کنه... مردونگی خودتون رو نشون بدین

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط م  | 
تا اونجایی که ما یادمونه نمایشگاه پاييزه تو راور در محل سقاخانه بر گزار شد توی یک محیط آسفالت و باز

جالبه سایت ایرنا تصویر جالبی رو در مورد این خبر منتشر کرده.

 

این هم لینک خبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط م  | 
همان طور که می دانیم تاکنون راور را جزء مناطق محروم و منطقه ۳ به حساب می آوردند.

با خبر شدیم به تازگی این عنوان از شهر راور حذف شده است

 که این به ضرر ما شده است اگر راور پیشرفت کرده بود واین عنوان را بر میداشتند خوب بود ولی حالا که راور نسبت به چند سال قبل هیچ تغییری نکرده است مایه تاسف است.

با برداشته شدن این عنوان حقوق کارمند ها کاهش می یابد و درصد قبولی در کنکور هم کمتر می شود.

 خیلی از دانش آموزانی که امسال کنکور دارند به برای تحصیل به زرند رفتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط م  | 
 

حالا اومدیم و این یکی رفت، خوب یه ذره انصاف داشته باشید. شما که ادعاتون میشه بی غرض و وابسته به هیچ جریانی نیستید، آیا انصافا این بنده خدا تو این مدت زحمت نکشیده؟

 مگه سد قطروئیه رو با پیگیریهای همین شخص آغاز به کار نکردند؟

 آیا در جریان پیشرفت سد هستید؟

 مگه تلاش همین بنده خدا نبود که بالاخره ساخت بزرگراه چترود راور رو آغاز کردند. نمیبینید شب و روز پیمان کار پروژه مشغول به کاره؟

 یادتون رفته قبلا یه کمربندی رو تو 15 سال برامون میساختن اونم با ریزش پل؟

مگه همین آقا نبود که مجوز تاسیس دانشکده هنر رو از وزارت علوم گرفت؟

یادمون نرفته که 16 سال میگفتن دانشگاه میدیم بهتون اما امام جمعه نمیزاره؟

یکی نبود به اون آقایون بگه امام جمعه رو که چند ماه بعد 2 خرداد 76 پروندید، 7 سال بعدش زمان کمی بود که حتی یه پیام نور هم به راور ندادید؟

آغاز فعالیت پروژه اورانیوم در راور و تاسیس مرکز انرژی هسته ای در شهرمون حاصل تلاش کیه؟

 شروع عملیات احداث سد شیرین رود در زمان کی بود؟

 همه این اتفاقا فقط تو 4 سال رخ داد. ولی قبلش چی؟

ما راوریها خوب مزد مدیر بومی رو میدیم.

اون از ارثیا که 7 سال بخشدار بود و تمام راههای روستایی رو آسفالت کرد و آب برق بشون داد اون جور جوابش رو دادیم اینم از این فرماندارمون که این جوری جوابش رو میدیم.

نظر شما دوست عزیز در مورد این مطلب  چیست ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط م  | 

سلام دوستان امروز جمعه است داشتم توی خیابون می رفتم که به این تابلو برخوردم"جمعه بازار"

فقط یه هفته اونجا فعال بود اونم ۵ شنبه ها

این هم نمایی از جمعیت جمعه بازار در "جمعه 24 مهر 1388"

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط م  | 
سلام دوستان فرماندار راور رو عوض کردند.

تو این مدت خیلی کار کرد دستش درد نکه

 دیگه خسته شده بهتره بره واسه استراحت.

اطلاعات دقیقی در مورد فرماندار جدید ندارم.

امید وارم که این یکی یه کاری بکنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط م  | 

مدتهای مدیدی است که اداره آب و فاضلاب اقدام به حفاری در سطح خیابان اصلی راور نموده است و هنوز بعد از چندین ماه عملیات همچنان ادامه دارد . شنیدم یکی از دوستان می گفت راور ما هم کلاسش بالا رفته دارن مترو احداث می کنند .

حرف این دوست شاید مزاحی بیش نباشد ولی واقعا پروژه اداره آب راور نسبت به  احداث خط جدید متروی تهران زمان بیشتری برده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط م  | 

این تبلیغ را مدتی پیش دیده بودم . جالب است هنوز دانشمندان نتوانسته اند سکته مغزی را درمان نمایند .

بهتر بود بجای عبارت درمان سکته مغزی این عبارت نوشته می شد : درمان عوارض ناشی از سکته مغزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط م  | 

فضای سبز لازمه سلامتی و تندرستی پس در حفظ و نگهداری و گسترش آن کوشا باشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط م  |